حاج ملا هادي السبزواري

139

شرح مثنوى

استن : ستون . ( ( 2068 ) ) هوشيارى آفتاب و حرص يخ * هوشيارى آب وين عالم وسخ ن 102 4 - ك 43 4 وسخ : چرك . ( ( 2079 ) ) غير آواز عزيزان در صدور * كه بود از عكس دمشان نفخ صور ن 102 16 - ك 43 12 غير آواز عزيزان در صدور : چه « اين همه آوازها ز ان شه بود » ، و خواطر ايشان خواطر ربانيه بود . آيا نمىبينى كه هر صنعت عملى در شيخوخت وهن و ضعف مىگيرد بجز علم و معرفت الهى چه جاى عين اليقين و حق اليقين و ضعف ادراكات جزييه به سبب ضعف تن و قواى تن قدح در كمال ذات عزيزان حق نمىكند . ( ( 2082 ) ) چون كه مطرب پير تر گشت و ضعيف * شد ز بىكسبى رهين يك رغيف ن 102 19 - ك 43 13 رغيف : گردهء نان . ( ( 2084 ) ) معصيت ورزيده‌ام هفتاد سال * باز نگرفتى ز من روزى نوال ن 102 21 - ك 43 14 نوال : عطا . ( ( 2086 ) ) چنگ را برداشت و شد الله جو * سوى گورستان يثرب آه گو ن 103 1 - ك 43 15 يثرب : مدينهء طيّبه . ( ( 2093 ) ) بىپر و بىپا سفر مىكردمى * بىلب و دندان شكر مىخوردمى ن 103 8 - ك 43 19 بىپر و بىپا : و همچنين بىلب و دندان و نظير اينها از اجسام طبيعيهء ماديه ، و اما صوريهء مثاليه از اينها براى روح موجود است چه در بيدارى مستعمل اين بدن طبيعى است و در خواب و نحو آن متصرف در قالب مثالى است و بالذات مجرد از اين و آن است . ( ( 2096 ) ) مرغ آبى غرق درياى عسل * عين ايوبى شراب مغتسل ن 103 11 - ك 43 20 عين ايوبى شراب مغتسل : اشارت است به كريمه كه خطاب است به حضرت ايوب : « * ( اُرْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَشَرابٌ 38 : 42 » ( 1 ) يعنى گفتيم به ايوب كه بزن پاى خود را به زمين اينك چشمه اى است بارد كه خود را در آن شست و شوى دهى و بياشامى و شفا يا بى . اشارت است كه از آن عالم صورى بود .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ص ، آيهء 42 .